|
همین روزها باید بریزد روی تک تک کلماتت...
آن قدر نرم و شکلاتی که بشود یک قاچش را درسته قورت داد!
خیلی وقت است داری دنبالش می گردی...
ثانیه ها را بو می کنی...،سلام ها را...،نگاه هایی را که ذره بین می شوند روی نگاهت،...خودت را... امروز را...پس فردای دیروز را!!!...
ولی او انگار یک جایی پشت چشم هایت قایم شده و پلک که می زنی نیامده برمی گردد!
اصلاً قرار نبود عشق پنج ضلعیت خلاصه شود در دایره ای که هر چه خودت را می چرخی نمی بینی اش!
یکی گفته بود نرفته برمی گردی!...و تو نسبت رفتن به برگشتنت را که توی دفتر می نویسی و حساب احتمالات را تقدیمش می کنی،سرت تا ∞ گیج می رود!
نفسهایت را گره می زنی...می جوی،قورت می دهی،ته گلویت گیر می کند...و ترانه مسخره ات می پیچد توی سلول های مژه دار گوش درونی ات!
یه تیکه بیت بی صدا/ته گلوی من گیره/حتی خدا فِک نمی کرد/یهو گلومو بگیره!/صورت من سرخ و سیا/سفید و سبز و آبیه!/از وقتی گیر کرد تو گلوم/چشام یه حوض ماهیه!/یه مصرع ناقصمو/فقط با تو می شم یه بیت/روزای تکراریمو با/فکر تو کردم آپ تو دیت... ............ ........ .... ........ ............ یکی می کوبد پشت گردنت... و تمام نفسهای بودنت را بالا می آوری! یادت نمی رود قبل از اینکه برای خودت شمع یادبود روشن کنی،آخرین ترانه بی ملودی ات را روی برگ هایی بنویسی که با ملودی باد می رقصند:
یک انقلاب ساده در چشم های سبزت روییده تا همیشه زیر فشار نبضت
این حرف یک طبیب است طبیب بی سوادی که درد عشق دیده از تو آدم عادی
تمام عادیدگی(!) خلاصه شد به عادت دو مرد رنج دیده تریک تروک ساعت
این حرف یک طبیب است از آسمان برنگرد برای چشم ِ زخمت مرهم ندارد این مرد
مردی که لحظه ها را به اشتراک برده ارث تمام روحش سرودهای مرده!
سوهان عاشقی که مثل خراش ناخن کشیده شد به روحت .... ... .. . مستفعلن فعولن!
----------------------------------

|